X
تبلیغات
روستای هُدک(Hodk Village)

سرو تاریخی هدک

این پست برای اخبار روستا ثابت می ماند، پست های جدید در ذیل این پست درج می شوند.

دوستانی که در هدک سکونت دارند یا به اخبار دسترسی دارند لطفا خبرنگار افتخاری وبلاگ باشند و در بازتاب اخبار یاریگر ما باشند. عکس ها را به آدرس ایمیلی که در ذیل معرفی نموده ایم ارسال نمائید و اخبار را هم می توانید یا به نشانی ایمیل و یا در همین بخش نظرات وبلاگ درج نمائید.

قبلا متشکریم.

  rovshanabad@gmail.com

عکس های برگزیده با نام خودتان درج می شوند. لطفا ذیل عکس بنویسید که عکس مربوط به کدام مکان از روستا است. 

وبلاگ بنده، یعنی مائده های زمینی دوباره فعال است. منتظر نظرات ارزشمند شما هستیم.




اهمّ اخبار فرهنگی، آموزشی و اقتصادی-سیاسی را از یک معلم پیگیری نمائید.



دریافت اخبار استخدامی سال ۹۲

برای دریافت اخبار استخدامی در سال ۹۲ در سایت ثبت نام کنید.

برای ثبت نام اینجا کلیک کنید.



مهم برای فرهنگیان:


28 ساعت ضمن خدمت، به صورت کشوری است، می توانید از منزل امتحان دهید:


ثبت نام کنید:

سامانه جامع آموزش و یادگیری فرهنگیان


ادامه مطلب

 جمعه 1392/02/06  20:21 

سُنبلكِ سرمه كلاغ یا سُرمه لک لک؟!!


این گیاه معرف حضور همه است، همان گلی که تخم مرغ های نوروزی را با آن رنگ می کنند: در هدک به سَرمه لک لک معروف است که از آنجایی که بنده به کشف ریشه و خاستگاه واژگان لهجه ی محلی علاقه ی وافری دارم؛ مدتی پیرامون وجه تسمیه ی لغت به فکر فرو رفتم که چرا سرمه لک لک یا به قول حاج مرتضی، چرا سلمه لک لک؟!

اول ذهنم رفت به سمت سرما لک لک اما صحیح نبود! با کمی تأمل و جست و جو دریافتم که این گیاه باید "سورمه ی لک لک" باشد یعنی گیاهی که خانم لک لکه از آن به عنوان سورمه ی چشمان شهلایش استفاده می کند!!!

در گوگل سرچ کردم، اما انگار لک لک ها سورمه نمی کشند! لک لک ها، خوشگل خدایی هستند! به قول حضرت حافظ:

ز عشق ناتمام ما جمال یار مُستغنی‌است

به آب و رنگ و خال و خط، چه حاجت روی زیبا را؟

با کمی جست و جو دریافتم که این دسیسه ی کلاغ ها بوده است! سورمه کشی کار خودشون بوده، 
برای رد گم کنی انداخته اند گردن لک لک ها!

باری، اسم حقیقی گیاه: سنبلک سرمه ی کلاغ است! 

توضیحات تکمیلی به روایت: http://vazeh.com 

سنبلكِ سرمه كلاغ:

گياهي پيازي به بلندي 6 تا 40 سانتي متر است. پياز تخم‌مرغي شكل با پوشش غشايي تيره يا قهوه‌اي دارد كه قطر آن 2 تا 3 سانتي متر است. برگ‌ها نيزه‌اي شكل و لوله‌اي به رنگ سبز هستند. گل‌هاي معطر آن كوزه‌اي شكل به رنگ آبي يا بنفش مايل به سياه با دهانه سفيد و در برخي مواقع سياه هستند و در خوشه‌هاي متراكم در بهار ظاهر مي‌شوند. پياز آن تعداد زيادي پيازچه در قاعدة خود، توليد مي‌‌كند و روي همين اصل اين گياه به صورت دسته‌هاي متراكم روئيده و به دليل سرعت تكثير خود ممكن است به سادگي در باغات ايجاد مزاحمت كنند.در مكان‌هاي آفتابي با خاك مرطوب مي‌رويند. حداقل دماي قابل تحمل آن 5- درجه سانتي گراد است. اغلب در مناطق كوهستاني در كنار رودخانه‌ها يافت مي‌‌شوند. در دامنه‌ها و ارتفاعات البرز تا نواحي شمال غربي ايران بيشتر ديده مي‌شود. در بيشتر نقاط ايران پراكنده و از جمله گل‌هاي زودرس بهاري به شمار مي‌‌رود. فصل گلدهي فروردين ماه است.‏اين گونه توسط دو گياه شناس ايتاليايي به نام‌هاي ‏ Gussone Giovanni و ‏Michele Tenore‏ شناسايي و نامگذاري شد. ‏

اقبال لاهوری می فرماید:

باز به سرمه تاب ده چشم کرشمه زای را

ذوق جنون دو چند کن شوق غزلسرای را

نقش دگر طراز ده آدم پخته تر بیار

لعبت خاک ساختن می نسزد خدای را

صبح دمید و کاروان کرد نماز و رخت بست

تو نشنیده ئی مگر زمزمهٔ درای را

ناز شهان نمی کشم زخم کرم نمی خورم

در نگر ای هوس فریب، همت این گدای را



با تشکر از حاج مرتضی و آقا امیرحسین مسرورنعیمی بابت تنظیم پست قبلی، به استحضار می رسانم این پست به نوعی تکمیلی بر پست قبلی بود. از شما دعوت می کنم عکس های زیبای بهاری را در آن پست ملاحظه فرمایید.

 پنجشنبه 1392/03/02  8:53 

عکس هایی چند از طبیعت هدک

سلام بر همگی.

این عکسا رو دوست خوبمون آقای امیر حسین مسرور فرستاده (دیگه کم کم  باید بگیم آقای دکتر  ). البته 

چنتای دیگه هم هست که به دلیل تفاوت موضوع در پستی جدا آپلود خواهد شد....

فکر کنم بهتره که تمام عکسایی که از روستا داریم رو در قسمت "عکسهایی از روستا "سرجمع کنیم.


عکس هایی چند از طبیعت هدک:

 

 

۱) شکوفه 1      

۲) بهار - شکوفه 2

۳) کال نزدیک سربرج( سنگجی )

۴) بهار - شکوفه 3

۵) سرم لکلک (یادش بخیر برا تخم مرغ رنگ کردن استفاده می شد....)

۶) گل گردو

۷) شکوفه ای زیبا

۸) غروب باغستان

به امید موفقیت روز افزون برای همگی. 

 پنجشنبه 1392/03/02  1:48 

اشکنه ی نیلکوک

بعد از پست جاذبه های آزاردهنده ی هدک که حاج مرتضی گذاشته بود، دوباره باز نوبت من شد که با دستور پخت یک غذای محلی دهنتون رو آب بیندازم.

ما امروز ناهار همین غذا رو خوردیم زیرا دیگر از برنج دلزده شده بودم و هوس یک غذای آبکی محلی افتاده بود به جانم:


ابتدا رفتم میوه فروشی سر کوچه و کیلویی 6 هزار تومان ناقابل، نیلکوک سبز دهن آب انداز خریدم. سپس برگشتم و مشغول طبخ شدم.

مواد لازم:

پیاز: 2 تا 3 عدد

نیلکوک: به مقدار لازم

سیب زمینی (در صورت تمایل)

تخم مرغ: به تعداد اعضای خانواده (کمتر بیشترش دست خودتونه!)

روغن: روغن زرد باشد بهتر است، به مقدار لازم

نمک و فلفل و زردچوبه: به میزان لازم

آب: به میزان لازم

طرز تهیه:

پیاز را خرد کرده با روغن زرد در حرارت ملایم سرخ می کنیم تا طلایی شود. سپس آلوچه ها یا همون نیلکوک ها را شسته و به صورت درسته با هسته مسته می ریزیم داخل پیاز سرخ شده (اگر خواستید می توانید هسته ی نیلکوک ها را بگیرید ولی به عقیده ی من اونجوری نیلکوک ها حیف می شوند!) آلوچه در روغن زود نرم و له می شود، سپس در این مرحله سیب زمینی ها رو قطعه قطعه و پوست گرفته به مواد اضافه می کنیم. (من شخصا سیب زمینی رو در هر نوع اشکنه ای دوست دارم، برای بعضی ها سنگین است که می توانند آنرا حذف کنند.) سپس نمک و فلفل و زردچوبه را به مواد اضافه کنید و آنگاه به میزان مورد نیاز آب اضافه کنید و بگذارید اشکنه به جوش آید و نیم ساعتی جوش بزند تا جا بیفتد. زمانی که اشکنه جا افتاد در 5 دقیقه ی آخر تخم مرغ ها را درسته به اشکنه اضافه نمائید. هم نزنید بگذارید درسته خودش را بگیرد.



نکته:

این اشکنه با روغن زرد و نان محلی خوشمزه تر است. مقدار آلوچه را به اندازه بریزید توی اشکنه! مردها از غذای ترش خوششان نمی آید و یادم است که هر وقت در منزل پدری اشکنه ی نیلکوک یا اشکنه ی غوره ی عسگری می پختم، پدر بزرگوار از ترش بودنش شکایت داشتند. اما شخصا این 2 نوع اشکنه را ترش ترش ترش دوست دارم، باید طعم نیلکوک و غوره در تمام سلول های بدن جاری شود!

درست کنید. از غذاهای گوشتی سالم تر است در فصل بهار و تابستان. در بهار و تابستان بکوشید غذاهای سبک نوش جان کنید. بپرهیزید از غذاهای خیلی سنگین و چرب!

 جمعه 1392/02/27  13:41 

گر ملک اینست و همین روزگار / زین ده ویران دهمت صدهزار

داستان یک ضرب المثل:

گر ملک اینست و همین روزگار                زین ده ویران دهمت صدهزار



روزی انوشیروان پادشاه ساسانی  همراه با وزیرش بزرگمهر حکیم،از کنار روستایی می گذشتند.خانه های روستا خراب و ویران شده و مردمش آواره شده بودند.صدای آواز دو جغد به گوش شاه و وزیرش رسید.انوشیروان از بزرگمهر پرسید:« به نظر تو این دو جغد باهم چه می گویند؟»

بزرگمهر که همیشه می خواست شاه  را متوجه وظیفه و مسئولیت هایش نماید  از فرصت استفاده کرد و پاسخ داد:« پادشاها، یکی از این دوجغد دارد  دختر جغد دیگر را برای پسرش خواستگاری می کند.»

شاه خندید و گفت:«چه جالب!مگرجغدها هم شیربها و مهریه می گیرند و دخترشان را شوهر می دهند؟»

بزرگمهر پاسخ داد:« بله  این دوجغد هم دارند برسر شیربها چانه می زنند.»

شاه با کنجگاوی پرسید:« خوب چه می گویند؟»

بزرگمهر گفت:«جغدی که دختر دارد به آن یکی می گوید اگر میخواهی دخترم را به پسرت بدهم باید چندین روستای خراب و ویران را به عنوان شیربها به من بدهی .»

شاه خندید و گفت:«چرا روستای خراب و ویران؟»

بزرگمهر گفت:«چون جغدها به خرابه ها علاقه دارند.هرجا خرابه ای باشد جغد در آن زندگی می کند و آنجا را به عنوان خانه اش انتخاب می کند«.

شاه گفت:«جغد دومی پیشنهاد او را قبول کرد؟»

بزرگمهر گفت:« آری قبول کرد.او به جغد اولی گفته که اگر پادشاه به همین شکل که امروز دارد بر مردم حکومت می کند به کارش ادامه دهد،کم کم تمام روستاها به ویرانه تبدیل می شوند و ساکنان آنها آواره می شوند. آن وقت ویرانه های زیادی برجا می ماند و من تمام آن خانه های خراب و ویران را به عنوان شیربها و مهریه ی دخترت به تو می دهم.می گوید:

گر ملک اینست و همین روزگار                              زین ده ویران دهمت صدهزار

حرفهای بزرگمهر انوشیروان را به فکر فروبرد. متوجه شد که به خاطر بی توجهی او به مردم کشورش این روستا ویران و تبدیل به مسکن جغدها شده است.از این که به فکر مردم و رفاه و آسایش آنان نبوده است از خودش خجالت کشید و تصمیم گرفت از آن پس با عدالت پادشاهی کند.

 منبع: بخش کودک و نوجوان تبیان


اصل حکایت را از مخزن الاسرار نظامی به زبان شعر در ادامه مطلب بخوانید.

 

ادامه مطلب

 پنجشنبه 1392/02/26  16:51 

آیا گرما بر اعصاب اثر میگذارد؟

گرما هم شروع به خودنمايي كرده است. همه ما تا حدي با مشكلات فصل گرما آشنا هستيم. به‌خصوص اگر ناچار باشيم ساعت‌هايي از روز را در خيابان باشيم، مي‌بينيم كه بيشتر مردم (و خودمان) كلافه، خسته و كم‌تحمل هستند...

یک نسخه هم می پیچیم تحت این عنوان:


اعصاب شوهرتان را تقویت كنید


اگر همسرتان بعد از یك روز كاری سخت و گرم به منزل برگشته و نیاز به یك نوشیدنی خنك و گوارا دارد، بهترین گزینه برای او استفاده از عرق بیدمشك است. این عرق گیاهی درصورتی كه به‌صورت خنك سرو شود، علاوه بر آنكه او را خنك و آسوده می‌كند موجب آرامش و از بین رفتن تنش‌ها و استرس‌های كاری‌اش نیز می‌شود. عرق بیدمشك علاوه بر این به‌عنوان داروی گیاهی مقوی قلب و تنظیم‌كننده تپش قلب مورد استفاده قرار می‌گیرد. علاوه بر عرق بیدمشك، شربت گلاب نیز می‌تواند گزینه مناسبی برای كاهش استرس و تنش‌های كاری همسرتان باشد


 واقعا گرما فرساينده است و به نظر مي‌رسد كه روي بيشتر افراد، اثر منفي مي‌گذارد. اگر شما هم از گرماي هوا كلافه شده‌ايد، در محل خنك‌‌تري بنشينيد، تا آرام شويد.


 در مورد گرما و آثار آن روي روان افراد در ادامه مطلب بخوانيد.

ادامه مطلب

 چهارشنبه 1392/02/25  12:45 

2 خبر از روستا:

دو سه روز قبل، به آقا میثم گفته بودم اگر امکان دارد عکس های جدیدتر بفرستد، طفلک نوشته بود فعلا که حضرت عزرائیل امان نمی دهد لباس مشکی از تن دربیاوریم. من ذهنم معطوف به فوت پدربزرگ و عموی گرامی اش شد اما امروز صبح حاج مرتضی کامنت گذاشته است که:

 

از هدک خبر می رسد که حاجیه خانم همسر آقای صفرعلی اسحاقی، مادربزرگ آقامیثم به رحمت حق شتافته اند. از پیشگاه ایزد متعال، برای این بانوی مهربان رحمت الهی و آرامش ابدی طلب می نمائیم 

رسم روزگار است، آقامیثم

 این کهنه رباط دنیا یکی یکی ما را به صحنه می آورد و همزادش اجل، یکی یکی ما را با خود می برد و بی رحمانه تر این است که تا لحظه ی آخر عمرمان همینطور یک به یک شاهد این آمد و رفت ها هستیم تا اینکه نوبت به خودمان برسد و شمارش معکوس برای خودمان آغاز شود

آرزومند غروب غم ها و طلوع شادی ها برای شما و خانواده ی محترم هستیم.

 یک خبر ازدواج هم در این پست داریم و آن ازدواج آقای عباس معصومی است در مشهد 

که خانمشان غیربومی هستند

 لطفا اگر اخبار تکمیلی دیگری دارید بفرستید. عکس نیز به همچنین! ارسال یک یا دو عکس چقدر کار دارد مگر!!!

امان از  این خوانندگان تنبل که نصیب این وبلاگ شده است!!! از بس تنبل هستند، تخم مرغ را تبدیل به جوجه می کنند!!!!

از همی مرغا، مرغ تپّال!!!!

 یکشنبه 1392/02/22  5:46 

جاذبه های آزار دهنده در هدک

نمونه ای چند از جاذیه های آزار دهنده در هدک رو در زیر رونمایی میکنیم.....

شدت آزاردهندگی  بیشتر خواهد بود در صورتی که شما دور از روستا باشید و دوستان خبرهایش را به گوشتان برسانند یا عکسهایش را برایتان بفرستند. هرچند که امسال سرما زد ولی کم و بیش پیدا میشه.

این عکس ها رو خانم مهندس نجفی لطف کردن و برای وبلاگ فرستادند .  من که دهنم آب افتاد شمارو نمیدونم.....

لینک مستقیم برای مشاهده عکس ها:

 

1. گل 

2. اخکوک

3. قاقرو 1 ( ریواس)

4. قاقرو 2 (ریواس)

نلکوک 1 ( به قول شهری ها گوجه سبز) 

5.درخت نلکوک

6. درخت سیب

امیدوارم که لذت برده باشید. (مرتضی قاسمی)

 

 شنبه 1392/02/14  1:48 

چه بخوریم که خوش به حالمان شود؟


اگر حسابی اعصاب‌تان به هم ریخته، موز بخورید

زمانی كه دیدید دكمه‌های لباس‌تان درست بسته نمی‌شوند، بروید سراغ موز. تحقیقات نشان داده یك موز متوسط 105 كالری و فقط 14 گرم قند دارد. همین مقدار شما را سیر كرده و قند خون را به شكل ملایمی بالا می‌برد. در ضمن همین موز 30 درصد ویتامین B6 مورد نیاز روزانه را تامین می‌كند. این ویتامین باعث می‌شود مقدار سروتونین تولید شده مغز اندكی افزایش یافته و توان مقابله با شرایط دشوار و اضطراب‌ها را در شما افزایش می‌دهد.

 

اگر می‌خواهید کلیه تان سنگ نسازد، زرد‌آلود بخورید

هشت عدد زرد‌آلوی خشك حاوی 2 گرم فیبر و فقط 3 میلی‌گرم سدیم و 325 میلی‌گرم پتاسیم است كه همه این‌ها كمك می‌كنند مواد معدنی در ادرار تجمع پیدا نكرده و از تشكیل سنگ‌های اگزالات كلسیم جلوگیری شود. این سنگ‌ها شایع‌ترین نوع سنگ‌های كلیوی هستند. برای در امان ماندن از سنگ كلیه به‌خصوص اگر سابقه‌اش را دارید بقیه میان وعده‌ها را حذف كنید و برگه زردآلو بخورید.

 

اگر مایل به ادامه ی بحث هستید به ادامه مطلب بروید.

ادامه مطلب

 جمعه 1392/02/13  18:54 

از پدر گر قالب تن یافتیم / از معلم جان روشن یافتیم.

روز معلم را خدمت همه ی فرهنگیان، فرهنگیان معزز روستای خودمان و دوستان وبلاگ: استاد اختصاری 

بزرگوار، آقای قلی پور، جواد آقای بدیع زادگان و آقا مهدی هاشمی تبریک و شادباش می گوییم. 

پاینده باشید.




پیرار سال بود که اکرم، هم‌کار عزیزم، به دفتر آمد و به مناسبت روز جهانی معلم (5 اکتبر) هدیه‌ای به‌یادماندنی به من داد. از نام‌گذاری روز 5 اکتبر به نام روز معلم خبر نداشتم و وقتی حرف از روز معلم خودمان (12 اردیبهشت) شد، دیدم که هیچ‌یک از هم‌کاران از اصل ماجرای 12 اردیبهشت خبر ندارند و همه‌شان گمان می‌کنند که این روز را پس از شهادت استاد مطهری و به احترام او نام‌گذاری کرده‌اند. البته جوان‌اند و از وقتی چشم باز کرده‌اند روز معلم را با نام مطهری همراه دیده‌اند. اما ماجرای واقعی این است:

در 1340، در طی دوران نخست‌وزیری جعفر شریف‌امامی، دولت‌مردی که به دین‌داری مشهور بود و می‌گفتند نمازش ترک نمی‌شود و البته رئیس لژ فراماسونری هم بود، معلمان ایران با تشکیل جامعه‌ی مهرگان، در پی اعتصاباتی با هدف افزایش حقوقشان، در روز 12 اردیبهشت 1340، در میدان بهارستان تحصن کردند و مأموران کلانتری از آتش‌نشانی خواستند که روی اعتصاب‌کنندگان آب بپاشند. چنان که از زبان یکی از دولتمردان امروز شنیدم، دکتر ابوالحسن خانعلی، دانش‌آموخته‌ی 29ساله‌ی رشته‌ی معقول و منقول (بعدها: فلسفه) روی ماشین آب‌پاش می‌رود و شلنگ را از دست مأمور می‌گیرد و نمی‌گذارد که بیش از این روی جمعیت آب بپاشند.

مأموران کلانتری که دیدند با پاشیدن آب و زدن باتوم کاری از پیش نمی‌برند، برای ترساندن معلمان، تیراندازی هوایی کردند. و رئیس کلانتری، سرگرد ناصر شهرستانی، که لابد مقام خطیر خود را در خطر می‌دید، به‌سوی دکتر خانعلی، بر بالای ماشین آب‌پاش، شلیک کرد و گلوله‌اش به سر او اصابت کرد و به شهادتش رساند.

شش روز پس از شهادت دکتر خانعلی، دولت شریف‌امامی استعفا کرد و علی امینی به نخست‌وزیری تعیین شد و محمد درخشش وزیر فرهنگ شد و رفته‌رفته به حقوق معلمان توجه کردند. در اجتماع بزرگ معلمان در 18 اردیبهشت همان سال 1340، معلمان با صدور قطعنامه‌ای روز 12 اردیبهشت را به یادبود اعتصاب موفقیت‌آمیز معلمان و شهادت دکتر ابوالحسن خانعلی روز معلم اعلام کردند و مقرر شد که در این روز همه‌ساله همه‌ی مدارس و مؤسسات فرهنگی در سراسر کشور تعطیل شود و مراسم خاصی را معلمان اجرا کنند.

 بنابراین، نام‌گذاری روز معلم سال‌ها پیش از شهادت استاد مطهری بود و این روز را به احترام دکتر خانعلی روز معلم نام نهادند. یادم هست که 12 اردیبهشت 1358 بود که معلم درس تاریخ ما، آقای آزما، سر کلاس آمد ــ سوم راه‌نمایی بودم ــ گفت: «روز معلم را به شما تبریک می‌گویم، ولی دیشب اتفاق بدی افتاد: آقای مطهری را ترور کردند». بله، شما در همه‌ی منابع روز شهادت مطهری را 11 اردیبهشت می‌یابید، ولی فردای آن روز چون روز معلم بود، دوست‌تر داشتند که سالگرد او با روز معلم همراه باشد.

* * *

مطهری استاد دانشکده‌ی الهیات بود و یادم هست که کتاب داستان راستان او، از کتاب‌های موردعلاقه‌ی کودکی‌ام بود، همان کتابی که در نظام گذشته هم به آن توجه شد و در 1339 برنده‌ی جایزه‌ی سلطنتی کتاب شد. اما شوربختانه گاهی می‌شنوم که از مطهری نقل می‌کنند که درباره‌ی چهارشنبه‌سوری گفته که این کار کار ِ خرهاست و کار احمقانه‌ای است که آدم از روی آتش بپرد. ولی همان‌ها که این حرف را از او نقل می‌کنند این ماجرا را به یاد ندارند یا نمی‌خواهند به یاد بیاورند که مطهری کسی بود که نگذاشت استاد خانلری، مرد بی‌بدیل فرهنگ این سرزمین، را اعدام کنند.

ماجرا این بود که در پی اعتراضات طلاب در قم، در 1342، دکتر خانلری، وزیر فرهنگ وقت، در جلسه‌ی هیئت دولت از سرکوب این اعتراضات پشتیبانی می‌کند و متن این صورت‌جلسه سال‌ها بعد، پس از انقلاب 57، به دست حکومتی می‌افتد که خود را ادامه‌ی اعتراضات سال 42 می‌دانست و معلوم بود که کیفر ِ کسانی چون خانلری چه می‌توانست باشد. اما مطهری با اعدام دکتر خانلری به‌شدت مخالفت کرد و نگذاشت که استاد را اعدام کنند با این استدلال که زمانی که هیچ حرکت اسلام‌خواهانه‌ای نبود، استاد خانلری در انتشار کتاب‌های دینی و ترجمه‌های قرآن کوشیده بود.

* * *

حالا نه خانعلی و نه درخشش و نه خانلری و نه مطهری مانده‌اند... ولی روز معلم مانده است و این روز، چه 12 اردیبهشت خودمان باشد و چه 5 اکتبر جهانیان، برایمان خجسته است. به حرمت این روز، دست همه‌ی معلمان بااخلاق و فرهیخته و ایران‌دوست را می‌بوسم.

  

نویسنده : هومن عباسپور ; ساعت ۱٠:۱٥ ق.ظ روز ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱


 پنجشنبه 1392/02/12  9:17 

به بهشت نمی روم اگر مادرم در آنجا نباشد.


سرم را نه ظلم می تواند خم کند، نه مرگ، نه ترس،
سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادرم.

اگر مادرتان در نزدیکی شماست همین الان او راببوسید،

اگر نزدیکتان نیست ، اکنون به او تلفن بزنید و بگویید که چقدر دوستش دارید،

اگر او را از دست داده اید، فاتحه ای نثار روح مهربانش کنید.

هزار قرص آرامبخش قوی، اثر  " غصه نخور، درست می شود. " گفتن های مادر را ندارد. .

.
.
.

از مرگ نمی ترسم من فقط نگرانم که در شلوغی آن دنیا مادرم را پیدا نکنم ...

 سه شنبه 1392/02/10  19:31 

پلاس بافی، هنری در حال فراموشی!


بیچاره ای قرض بسیار داشت روزی یکی از طلبکاران به او گفت: خودت را به دیوانگی بزن و هر کس که برای گرفتن قرض آمد  فقط بگو پلاس و آنها گمان میکنند دیوانه شدی دست از سرت بر میدارند. و قرض دار هم به مدت زیادی چنین کرد . تا اینکه همه طلبکاران باورشان شد که اودیوانه شده و از پول خود صرف نظر کردند.
بنا بر این همان شخصی که این کار را به او یاد داده بود روزی به در منزلش رفت و ضمن اینکه به او گفت: کارت را خیلی خوب انجام دادی مبلغ پولی که به او قرض داده بود از او درخواست کرد اما او درجواب می گفت « پلاس » و مرد گفت ": ای مردک با همه پلاس با ما هم پلاس؟!"

ضرب المثلی دیگر می گوید: خانه به پلاس و آدم به لباس، زیبا است.

و نیز گفته اند که: "خواهرشوهر، عقرب زیر پلاس است، یعنی بسیار موذی و آب زیرکاه است و پربیراه هم نگفته اند البته!!!!

در قدیم  بخاطر نبود فرش مردم اکثر خانه های خود را توسط پلاس فرش می کردند.

امروزه پلاس بیشتر به عنوان پادری مورد استفاده قرار می گیرد. 

این صنعت دستی روستایی کم کم رو به فراموشی می رود اما نسل ما با این نوع فرش ها و زیراندازها نوستالژی دارد و بچه های روستا خاطرات قشنگی از پهن کردن پلاس و نوشیدن چای و گل گفتن و گل شنیدن، در ایوان خانه ها در فصل بهار و تابستان دارند. پلاس فرشی سبک است و شستشوی آن راحت است.

به سلامتی همه ی مادرها و مادربزرگ های روستا که با دستان هنرمندشان نقش خاطره می زنند.

و با تشکر از آقاعلیرضا بخاطر ارسال این عکس بسیار جالب و با آرزوی سلامتی و طول عمر برای این مادربزرگ مهربان.

با تشکر از حاج آقامرتضی بخاطر قبول زحمت و همکاری با وبلاگ و تشکر از آقا میثم برای ارسال عکس، انشاءالله در پست های بعدی از آنها بهره مند خواهیم شد.

سرعت اینترنت افتضاح است، با این وضع اینترنت، انسان رغبت نمی کند به شبکه وصل شود! 



بی ربط نوشت: ( شعر زیر بخشی از یک شعر فولکلوریک (عامیانه) روستایی است که نسبتا طولانی است و در آن از اسامی حقیقی اشخاص و اسم کوچه های روستا استفاده شده و گاهی در محافل خوانده می شود. به پلاس به هر حال ربط دارد.)


ور کوچه ی بالا نمروم ننه

زن علیرضا نمروم ننه

بزن خلاصوم کو ننه

د زر پلاسوم کو ننه!!!!!

 یکشنبه 1392/02/08  21:52 

سلام و خداقوت به تمامی هم ولایتی های عزیز

عرض سلام و خداقوت به تمامی هم ولایتی ها و دیگر مخاطبان وبلاگ در هر کجای این کره خاکی که هستند.

اینجانب مرتضی قاسمی هستم که دارم این پست را مینویسم. به مرور زمان با مزدوج شدن و رفتن مدیران وبلاگ به خدمت مقدس سربازی بار مسئولیت وبلاگ بر عهده خانم سلیمی گذاشته شد که سرزندگی رو به وبلاگ بازگرداندند ولی باید قبول کرد که مدیریت وبلاگ کاریست زمانبری و بدون همکاری دوستان ناممکن. یادمه آقا جواد گفته بود با پیوستن خانم سلیمی به جمع نویسندگان یه چند سالی رو وبلاگ مدیری داره که نه دامادی داره و نه سربازی  ولی باید توجه داشت اگه مافقط تحصیل میکنیم ایشان هم تدریس دارن هم تحصیل و هم پایان نامه با این وجود باید بهشون خداقوت گفت و بهشون حق داد و همونطور هم که در پست قبلی گفته شد دوستان هم یک مقداری کمتر همکاری میکنیم.

آن توپ و تشری که خانم سلیمی در قبل آمد، حسابی گرد و غبار نشسته بر سرو روی وبلاگ را تکاند. با توجه به زیاد بودن مشغله ایشان از بنده خواستند که در نویسندگی وبلاگ همکاری کنم و من نیز علیرغم اینکه سرم شلوغه قبول کردم. امیدوارم به قول جواد اگه یک روزی قرار بود از رده خارج بشیم گزینه یک برامون اتفاق بیفته نه گزینه دو. به نظرم هرچه تعداد نویسندگان وبلاگ بیشتر بشن بهتره، اینجور هم بار مسئولیتیش کمتر میشه و هم همیشه بروز خواهد ماند. پس هر کدام از دوستان که میتونن بسم الله.......

 

از اخبار جدید روستا :

۱) متاسفانه یکی دیگر از بزرگان روستا برحمت خدارفتند . حاج حسین قبادی باگذشت  ۷۰ روز از فوت برادرشان حاج علی اکیر قبادی به دیدارحق شتافتند. بنده این مصیبت را به همه وابستگان و بخصوص حاج میثم تسلیت میگم. انشالا که خداوند همه انسانها را بیامرزد.

۲) آقا مرتضی صنعتی هم که از یاران قدیمی وبلاگ بودند به سلامتی ازدواج کردند. که از همینجا از طرف خودم و همه بچه های وبلاگ به این دوست عزیزم تبریک میگم. بزرگترا یاد بگیرند .........

۳) خبرها حاکی از این است که آب حسین آباد درحال بیرون آمدن است ولی نیاز به پیش کشی دارد که به همین زودی استخر را لبریز خواهد کرد.

دوستان درباره نامزدهای شورای اسلامی هم اگه خبری دارن بفرستند.

عکس هایی  چند از روستا :

 برای مشاهده عکس ۲ به بعد روی اسم اون کلیک کنید.

( اگه کیفیتش کمه شرمنده چون با گوشی گرفته شده)

۱) باغستان بالا در روز سیزده بدر



 ۲

۲) درخت آلبالو   (کلیک کنید)

۳) نمایی از باغستان 1

۴) نمایی از باغستان 2

۵) نمایی از باغستان 3

۶) آرامش بخش.... اگه گفتین اینجا کجاست؟؟؟؟ این عکس رو چهارده بدر گرفتم ماکه 14بدر رفتیم شمارو نمیدونم.

۷) آقا رسول .....بدون شرح

۸) شقایق 1

۹) گلها و ریاحین

باتشکر از همگی: مرتضی قاسمی.

 چهارشنبه 1392/02/04  7:14 

کمی تا قسمتی جدی!

سلام دوستان گلم:

 

با احترام و ادب، امیدوارم که احوال شریف همگان خوب باشد و روزگار بر وفق مرادتان. عذرخواهی بنده را در بروز نمودن وبلاگ پذیرا باشید. البته فقط بنده نیستم که کم کاری می کنم، همه ی حضرات خالی از تقصیر نیستند و اگر محکمه ای بنا باشد تشکیل شود؛ یا گوش همه را باید کشید و یا همه را تبرئه نمود.

 

آقامیثم دیگر مثل سابق خبر نمی فرستند و عکس نیز خیر.

 

حاج آقامرتضی زحمت کشیده اند و یک فایل rar ، شانزده و نیم مگابایتی عکس ارسال نموده اند که اکنون یک ساعت است سیستم دانشکده زور می زند دانلودش کند هنوز دایره ی دانلود به نیمه نرسیده است!!!! خب البته اشکال از سرعت نوری اینترنت دانشگاه فردوسی است!

 

ارسال عکس، تکلیف نوروزی دوستان وبلاگ بود که همینجا از این همه عکس ارسالی تشکر می کنم و واقعا خسته نباشید و نمی دانم که با این همه عکس چه باید کنیم!!!! یعنی من با چنین همکاران و خوانندگانی واقعا ذوق مرگ می شوم خدایی!!!!

 

آقا علیرضا به کسوت دامادی ( ایام نوروز جشن عروسی شان برگزار شد.) نائل شده اند و قول داده بودند که یک عکس از مراسمشان بفرستند تا مشوّقی باشد که دیگر دوستان نیز به ارسال عکس ترغیب شوند که آن نیز معوّق مانده است.

 

آقامیثم لطف فرمودند خبر دامادی آقامرتضی صنعتی را اعلام فرمودند، خدمت آقامرتضی تبریک ویژه می گوئیم. ( نام عروس خانم؟ )

 

از آقا یا خانم "مورد خاص" عذرخواهی می کنم که کامنتشان تأیید نشد. ( به زندگی خصوصی افراد احترام بذاریم، باشه؟ )

 

من حیث المجموع، الآن من در پوست خودم نمی گنجم که شماها این قدر اکتیو هستید و چقدر در ارسال مطلب و خبر ما را همراهی می فرمایید!!! دست گل همه تون درد نکنه، واقعا!!! خسته نباشید!!!

 

اسعدالله ایّامکم! همه اش جدّی بود. نیم درصد به دلتون بد راه ندهید که کنایه آمیز نوشته ایم!


 حاج آقا مرتضی، بنده گردن درد شدم پای سیستم و فایل rar حضرتعالی تازه به نیمه رسیده است، متصدی سایت دانشکده سوت پایان را می خواهد بزند، فایل دانلود نشد. چند روز دیگه صبور باشید با عکس های ارسالی حاج آقامرتضی و با یک پست جدید خدمت خواهیم رسید.

 

عجالتا این مطلب را نوشتم تا یک بار دیگه صمیمانه از همگی تقدیر و تشکر نمایم.

 دوشنبه 1392/02/02  16:52